عــمـــــــــــــــــــار
فرهنگی اجتماعی و سیاسی
چهار شنبه 13 دی 1391برچسب:, :: 9:5 :: نويسنده : عمـــــــارجوان زافترای کنیزی تمام دلها ریخت ومن پناه به آه و دعایت اوردم گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد به آیه شإن نزول ولایت آوردم برای آنکه به نام تو لطمه ای نرسد هماره اسم تو را با درایت آوردم به گریه های غریبم اگر چه خندیدند بهار گریه سوی کربلایت آوردم فدای پیرهن پاره ات که با چه دلی نشان ز خاطره آشنایت آوردم دگر به شام کسی سب مرتضی نکند شهیده دادم و داغش برایت آوردم طنین صوت علی را به کوفه افکندم رشام غافله را با صدایت آوردم سر تو سایه به سایه چراغ محمل بود قدی خمیده کنون پیش پایت آوردم کنار قبر تو دلهای پر حرارت را به یاد سوختن خیمه هایت آوردم ببین که چادر من پرچم عزای تو شد نوا و زمزمه در نینوایت آوردم هر آنکه فاتح دلهاست چون تو پیروز است ببین دل همه را مبتلایت آوردم نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها نويسندگان |
||
![]() |